محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

702

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

متبلور مىشود ، به برخى بيشتر داده مىشود و برخى ديگر از آن محرومند . و از اينجاست كه به اعتقاد ما موضع قرآن چنين است كه از ترتيب تاريخى پيروى نكرده و به هيچ نظام مشخّص‌كننده‌اى در شمار انبياء عليهم السّلام حركت نكرده است ، به‌گونه‌اى كه همان نام منسوب به همهء انبيا در همان موضع هميشه در يك راستا ظاهر نمىشود . به عقيدهء ما موقعى كه نام ايشان را در سبك‌هاى مختلفى مىخوانيم ، هدف از آن ، زدودن اين تصوّر است كه بين آنها در مقام و مرتبه درجاتى وجود دارد كه تمام آن درجات براى ايشان يك جا ثبت شده است و گاهى وسيله‌اى مىشود نسبت به موضع‌گيرى نامناسبى در برابر برخى از ايشان ، هركدام كه باشند . و مشكل ديگر نيز مشكل نوعى شناخت است ، در صورتى كه قداست ممكن است با معصيت همراه باشد ؟ . . . ممكن است ما از اين سؤال به آرى يا به خير ، پاسخ دهيم ؛ به پيروى از تعريفات مختلفى كه از كلمات مىشود . بنابراين ؛ اگر مقصود از واژهء « معصيت » معناى معمولى آن باشد كه در معصيت و نافرمانى عمدى تجسّم مىيابد ، ترديدى در اين مطلب نخواهد بود كه موضوع سخن نسبت به كسانى باشد كه خداوند آنها را براى هدايت ما موظّف كرده است ، زيرا عصمت اين افراد در واقع و در ديدگاه شرع نبايد مورد ترديد قرار بگيرد ، به خاطر يك دليل جدّى و ساده ، آن دليل اين است كه ما به‌طور وجوب و الزام بايد از ايشان پيروى كنيم ، و از طرفى معصيتى كه گاهى از ايشان صادر مىشود ، چه‌بسا در ذهن ما مىاندازد كه آن معصيت در آن هنگام يك تكليف واجب است و از قبيل فعل حرام نيست ! امّا برگزيدگانى كه مكلّف بر رسالت به سوى مردم نيستند ، علىرغم اين‌كه عصمت آن‌ها از نظر شرع ثابت نشده است ، چون در واقع ، عصمت به صورت عمومى دربارهء اينان وجود دارد . و هر گاه براى ايشان گناهى اتّفاق بيفتد ، اين اتّفاق جز به‌طور شاذ و نادر نخواهد بود كه در نتيجهء فراموشى و يا غفلت پيش آمده است ، به‌گونه‌اى كه به‌طور موقّت قلب آنها را از اين‌كه بتواند

--> - حقيقت اين آيه حال يهوديان و مسيحيان را روشن مىسازد كه يهوديان مسيح را به رسميّت نمىشناختند و هر دو پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را درحالىكه طبق كتاب‌هاى آسمانى آنها نبوّت اين پيامبران بر آنها ثابت شده است ) .